BTS

p¹⁵
بله اقای. سلطان
-سریع از اونجا. اومدن بیرون و با سرعت راننده گی. میکرد. راستشو بخوایید ترسیدم
+میخوایی یکم. اروم. تر بری ؟ [ترس]
-.....
جوابی نگرفتم و عادی. نشستم
+باشه نرو به درک
نزدیک بود به یه ادم بزنه که جا خالی داد و من سکته کردم
این دیگه رسمن یه تیمارستانی. هست الان باید زنگ بزنن به تیمارستان
+هییییییی تچیگار میکنی. روانی ؟ ببینم تو از. تیمارستان. فرار کردی ؟ اخه این پلیسا په غلطی میکنن چرا به تیماریی هایی مثل تو گواهینامه میدن؟
-....
از. سکوتش فهمیدم نباید. زر بزنم پس دهنمو بستم
رسیدیم خونه من با دو رفتم سمت اتاقم سریع خودمو پرت کردم روی تخت و سرمو روی. بالشت گذاشتم و پتو انداختم روی خودم و تا تونستم عر. زدم که چرا این پسرا به اون خوشتیپی رو رد کردم
رفتم دوش گرفتم اوندم بیرون. لباس نداشتم پس لباسی که برای پارتی داده بودو پوشیدم تا بگم ندارم
موهامو خوش کردم و رفتم پیش لینا
ات: لینا [اروم ]
لینا: چته. ریدم
ات: کار همیش ته‌
لنیا. چی میخوایی
ات: من لباس ندارم🫤😕
لینا: بیا اتاق من لهت. یه دست للاس میدم و. تاوقتی که لبایا نیومده لباسای مشترک داریم مشکل که نداری؟
ات: نه. ندارم
لینا بیا بریم
رفتیم داخل اتاقش و بهم یه دست لباس داد و رفت بیرون. منم پوشیدمشون

لباسو پوشیدم و رفتم داخل اشپز خونه و میخواستم اب بخورم
جئون داخل بود
براش احترام. گذاشتم
جئون :این لباسو از کجا لوردی. ؟ یادم نمیاد برات لباس فرستاده باشم
ات: از لیند گرفتمش
جئون: اهان باشه. برو[میخواستی بری اب بخوری که]وایسا
ات: بلع
جئون: برو لباسامو اتو بزن
ات: اب بخورم حتما[حرصی ]
جئون: روز باش‌
ات....
جئون: چشمت کو؟
ات: چشمممممممممم[حرصی]
رفت
رفتم اب خوروم بعدشم رفت. اتاقش لباساشو در اوردم و یکی یکی. اتو کشیدم همه رو مرتب داخل کمدش چیدم خولستم برم. بیرون گفت حوله بده
اخه لا.شی تو خوبدت نمیتونی ؟
رفتم حولشو دادم. دستش و رفتم پایین
بعد از چند نین اوند پایین
اوند شام خورد بعدشم رفت اتاق کارش و ما هن رفتیم شام خوردیم
بعد از شام ظرفا رو شستیمو رفتیم که بخوابیم
منم خوابیدم
دیدگاه ها (۱)

لباسش برای پارت ۱5

p²⁷ات: افرین ‌‌‌..........گوشی کوک زنگ خورد : بله مامان...:....

,BTS

☆راند اخر☆part 2ات: هیچی نگفنم و بدون صدا رفتم تو اتاقم روی...

part=2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط